X
تبلیغات
زولا

قالب های بلاگ اسکای

زیر نظر تیم سایبری تومور

دوستی با خدا

کودکی نجوا کرد : خدایا با من صحبت کن و یک چکاوک در چمنزار آواز خواند ولی کودک نشنید پس کودک فریاد زد  : خدایا با من صحبت کن و آذرخش در آسمان غرید ولی کودک متوجه نشد . 

فریاد زد : خدایا یک معجزه به من نشان بده و یک زندگی متولد شد. ولی کودک نفهمید و در ناامیدی گریه کرد و گفت :خداا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم.

تاریخ ارسال: چهارشنبه 27 آذر 1392 ساعت 17:02 | نویسنده: admins | چاپ مطلب
نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد