X
تبلیغات
رایتل

قالب های بلاگ اسکای

زیر نظر تیم سایبری تومور

فقط یه نگاه کوچک

جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی مودبانه گفت:(ببخشید آقا من میتوانم یکم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟)

مرد که اصلا توقع چنین حرفی نداشت و حسابی جا خورده بود مثل آشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت یقیه جوان را گرفت و عصبانی طوری که رگ گردنش بیرون زده بود او را به دیوار کوفت و فریاد زد مرتیکه مگر خودت ناموس نداری، خجالت نمیکشی جوان اما خیلی آرام بدون اینکه از رفتار و فحشهای مرد عصبانی بشود واکنشی نشان داد و همان طور مودبانه و متین ادمه داد:(خیلی عذر میخوام فکر نمیکردم اینقدر عصبانی شوید دیدم به خاطر وضع ظاهر خانومتون دارن بدون اجازه نگاه میکنند و لذت می برند من گفتم حداقل از شما اجازه بگیرم که نامردی نکرده باشم . حالا هم یقیه من رو ول کنین از خیرش گذشتم )

مرد خشکش زده بود  و آب دهانش را غورط داد و زیر چشمی زنش را برانداز کرد

کپی برداری بدون ذکر منبع حرام میباشد

تاریخ ارسال: شنبه 30 آذر 1392 ساعت 14:55 | نویسنده: admins | چاپ مطلب
نظرات (5)
جمعه 23 اسفند 1392 16:30
آیسانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قشنگ بود
پاسخ:
ممنونم از نظرتون
جمعه 23 اسفند 1392 16:26
محسن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تکراری بود ولی ممنونم
پاسخ:
ممنونم از نظرتون
یکشنبه 15 دی 1392 17:13
علی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
به به...
چقد قشنگه...

ولی من قبلا شنیده بودم
پاسخ:
خب مثل این بوده؟؟؟!!!!
یکشنبه 1 دی 1392 15:46
فاطمه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
داستان قشنگی بود
پاسخ:
خیلی خیلی ممنونم اینو خودم نوشتم امید وارم که همه خوششون بیاد
شنبه 30 آذر 1392 15:12
حسن کارگر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جالب بود
ممنون
پاسخ:
ممنونم بابا
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد